درباره ماه رمضان
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
پىنوشتها:
1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه
2- بحار، ج 96، ص 377
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22
سيد حسين موسوى راد لاهيجى
--------------------------------------------------------------------------------
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان
- دعا و استغفار
الحديث:
قال على بن ابيطالب(ع):
»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)
ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.
توضيح:
از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواستحوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مىكند.
- روزهاى ماه رمضان
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)
ترجمه:
اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.
- اعتكاف
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)
ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.
توضيح:
در ايام و ليالى مقدسهاى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مىكرد.
- تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژهاى برخوردار است چنانچه وارد شده:
الحديث:
قال ابو جعفر (عليه السلام):
لكل شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)
ترجمه:
براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.
بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)
ترجمه:
اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
- افطارى و صدقه دادن
الحديث:
قال الباقر (عليه السلام)
يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام):
فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)
ترجمه:
اى سدير! آيا مىدانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت:
بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمىدهد، پس امام پيوسته تعداد بندهها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزهدارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مىتوانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:
اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزهدار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مىگردى.
توضيح:
خداوند انسان روزهدار را بر آنچه انفاق مىكند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمىكند ولى در اين امر «اسراف» نشود.
الحديث:
عن ابى عبد الله عليه السلام:
من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)
ترجمه:
هر كس در ماه رمضان صدقهاى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مىكند.
پىنوشتها:
1- امالى شيخ صدوق، ص 61
2- امالى شيخ صدوق، ص 93
3- وسائل الشيعه، ج 7، ص 397
4- وسائل الشيعه، ج 7، ص 218
5- امالى شيخ صدوق، ص 93
6- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 134
7- بحار الانوار، ج 93، ص 316
رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 92
----------------------------------------------------------
فلسفه و حكمت روزه
روزه از نظر بهداشت جسم و سلامتبدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارىهاست اثرات فوق العادهاى دارد.
مركز بيماريها معده است
پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» (1)
معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
پيامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود
پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مىفرمايد: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مىباشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندىهاى جامعه و عمران كشورها مىگردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مىشود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مىگشايد.
امام على(ع) در فلسفه روزه چه مىفرمايد؟
ما اگر پوياى فلسفه روزه و حكمت تشريع آن باشيم و از خواص و فوائد آن بخواهيم اطلاعات بيشترى پيدا كنيم و به اشكال تراشيهاى منتقدين پاسخ اقناع كننده بدهيم به سخنان حكيمانه و درربار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مىدهيم در قسمتى از اين خطبه امام مىفرمايد: «و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لاطرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم، و اذهابا للخيلاء عنهم لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصيام تذللا» (2) اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مىفرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مىفرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پارهاى از علل و فلسفه روزه را بيان مىفرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلتبه پيشگاه با عظمتش» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفهاش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مىتواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مىفرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق» (3)
روزه براى آزمايش اخلاص مردم است
خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مىگيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنىهايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مىنمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مىفرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب» (4) و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مىآيد.
خدايا از گرسنگى بتو پناه مىآوريم
فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع» (5) خدايا از گرسنگى به تو پناه مىبرم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مىآورد.
از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابتشده است. افرادى كه كم مىخورند، از كسانى كه هميشه سير مىخورند سالمتر مىباشند، و تن درستترند.
ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)
هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مىپرسد از علت و فلسفه روزه، امام مىفرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع» (6)
حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكردهاند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مىانديشد اسلام است.
خصال هفتگانه مخصوص روزهداران
در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مىفرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقتيا محمد» (7) .
هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فتخصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمتخداى عزوجل نزديك مىشود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مىپوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.
فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)
امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مىفرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم» (8)
وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مىپرسند، مىفرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مىفرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مىاندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهرهمند سازد).
(آنگاه امام عليه السلام خصوصيات صائم را اين چنين توصيف مىفرمايد) و هر آينه روزهدار بايد (به پيشگاه خداوند) بندهاى خاشع و ذليل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خويش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مىآيد، (و ناديده گرفته نمىشود) و در همه حال به آنچه كه انجام مىدهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مىرسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پيروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مىشود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزهداريش را به او مرحمتخواهد فرمود) و اين اوصاف حميده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزهداران در دنيا خواهد شد، (كه اثرات وضعى اين اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب استبر روزهداران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان بايد بشناسند شدت و اهميت مشكلات فقرا و بيچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكين در دنيا، سپس اداء نمايند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (يعنى اينطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و ديگران گرسنه باشند).
شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى» مىگويد:
و حسبك داء ان تبيتببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! (9)
يعنى: اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.
بحثى ديگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)
امام رضا (عليه السلام) در يك پرسش ديگر از فلسفه روزه چنين مىفرمايد: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش ليكون العبد ذليلا مستكينا ماجورا محتسبا صابرا فيكون ذلك دليلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهميدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذليل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دليلا على الآجل ليعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا و الآخرة» (10) علاوه بر اين كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنيا و عقبى. بلى اين است قسمتى از فلسفه روزه از بيان حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء.
بلى روزه از افضل طاعات است، زيرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهيميه است كه شريعت آسمانى و احكام الهى نيامده مگر براى تعديل شهوات و توقيف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكيه و طهارت نفس و تصفيه آن از اخلاقيات رذيله، زيرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نيست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانىهاى حيوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا يرفث و لا يجهل و ان امرء جادله او شاتمه فليقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زيرا يكى از شما اگر روزه گرفتسخن زشت نگويد، و كارهاى بيهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند يا او را شماتت نمايد، او بگويد من روزه هستم، مراد از اين حديثشريف نبوى (صلى الله عليه و آله) اين است: كه روزه وقايهاى است كه نگه مىدارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شيطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مىجويد، پس نفس را كنترل مىنمايد از شهوات نابجا، و شيطان را از خود دور مىنمايد.
مجراى نفوذ شيطان را با روزه ضيق نمائيد
بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع»، كه شيطان جريان مىيابد و نفوذ مىكند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، (11) و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانىها و هتك حرمتخلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟ اين نوع روزه اثرى و فايدهاى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزههاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمىشود، و چه فايدهاى است از براى روزهدار كه فريضهاى اداء كند و كبيرهاى مرتكب گردد، و با خيانتبر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد
روزه رابطه مستقيم با اخلاص دارد
خلاصه كنم و اين بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعيت» به سخن مولاى متقيان (عليه السلام) مزين نمايم كه امام عليه السلام در آنجا كه فلسفه پارهاى از احكام را تشريح مىفرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق» (12)
خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده استشامل حالش مىشود، و روزه كاملا با اخلاص روزهدار، در رابطه است.
پىنوشتها:
1- اركان الاسلام، ص 108 اين عبارت حديثى است كه از پيامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روايتشده است، لكن اين كتاب بحارث بن كلده نسبت داده است.
2- نهج البلاغه فيض، ص 798.
3- از حكمت 244 نهج البلاغه فيض الاسلام.
4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.
5- مجمع البحرين، ماده جوع.
6- وسائل الشيعه، ج 7، ص 3 - و من لا يحضره الفقيه، ص 73، ج 2.
7- خصال شيخ صدوق، ص 386.
8- وسائل الشيعه، ج 7، ص 4.
9- حاتم به عبد الله طائى.
10- علل الشرايع صدوق عليه الرحمه.
11- از مجموعهاى از سخنان پيشوايان معصوم(ع) استخراج شده است.
12- نهج البلاغه، ص 1197.
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 81
سيد حسين موسوى راد لاهيجى
-----------------------------------------------------------
روزه و رمضان در آئينه شعر فارسى
مبارك باد آمد ماه روزه رهتخوش باد، اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن شاه روزه مسلمانان، سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز اين ماه، ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن كس كه آيد درين مه خوش به خرمنگان روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباه روزه دعاها اندرين مه مستجاب است فلكها را بدرد آه روزه چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش آن ز روزه خود شوند آگاه روزه
(كليات شمس، جزء و پنجم، ص 137)
رمضان، ماه روزه و ماه نهم از ماههاى قمرى بين شعبان و شوال است، رمضان در لغتبه معناى تابش گرما و شدت تابش خورشيد است. بعضى گويند رمضان به معنى سنگ گرم است كه از سنگ گرم، پاى روندگان مىسوزد و شايد ماخوذ از «رمض» باشد كه به معنى سوختن است چون ماه صيام گناهان را مىسوزاند به اين خاطر، بدين اسم موسوم شده است زيرا ماه رمضان موجب سوختگى و تكليف نفس است. اما صوم و روزه كه در اين ماه تكليف شرعى مسلمانان است عبارت است از احتراز از خوردن و آشاميدن و مفطرات ديگر از طلوع صبح تا غروب.
در قرآن مجيد يك بار «رمضان» و چهارده بار صوم و صيام و صائمين و صائمات ... آمده است.
شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ... ماه رمضان است كه در آن فرو فرستاده شد قرآن ... دستور روزه در آيه 179 سوره بقره طرح شده است: يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.
از همان آغاز كه رودكى پدر شعر فارسى، بلند بناى كاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صيام در آيينه شعر فارسى انعكاس يافتند. اين انعكاس در تمامى انواع شعر مدحى، اخلاقى، تعليمى، غنايى و رثا ديده مىشود. در شعر شاعران دوره اول، كاربردها سطحى است و از اعلام ماه رمضان يا عيد رمضان و مبارك باد گفتن آن فراتر نمىرود:
روزه به پايان رسيد و آمد نو عيد هر روز بر آسمانتباد امروزا
(رودكى)
همان بر دل هر كسى بوده دوست نماز شب و روزه آيين اوست
(فردوسى 203/3)
بر آمدن عيد و برون رفتن روزه ساقى بدهم باده بر باغ و به سبزه
(منوچهرى به نقل از دهخدا)
عيد قربان بر او مبارك باد هم بر آنسان كه بود عيد صيام
(فرخى به نقل از دهخدا)
جاهش زد هر چون مه عيد از صف نجوم ذاتش زخلقت چون شب قدر از مه صيام گر در مه صيام شود خوانده اين مديح بر تو به خير باد مديح و مه صيام
(به نقل از دهخدا)
خجسته باد و مبارك قدوم ماه صيام بر اولياء و احباى شهريار نام
(نزارى به نقل از دهخدا)
نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعتخير تو و صيام و قيامت
(مسعود سعد به نقل از دهخدا)
روزه دار و به ديگران بخوران نه مخور روز و شب شكم بدران
(به نقل از دهخدا)
ديدگاه ناصر خسرو شاعر تعليمى و دينى مذهبى اسماعيليه از شاعران پيشين فراتر مىرود وى اگر چه پرسشى را كه از مستنصر بالله درباره روزه و ديگر احكام شريعت مىكند بىجواب مىگذارد:
و آنگاه بپرسيدم از اركان شريعت كاين پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟ و ز روزه كه فرمودش ماه نهم از سال و زحال زكات درم و زر مدور ...
(ناصر خسرو ص 512)
اما مخاطب خود را به تامل درباره اين حكم عبادى فرا خوانده مىگويد:
چون روزه ندانى كه چه چيزى است چه سود است بيهوده همه روز تو را بودن ناهار
(ناصر خسرو ص 165)
همه پارسايى نه روزه است و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست
(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)
از نماز و روزه تو هيچ نگشايد تو را خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى
(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)
تا نپذيرد ز توى زى خداى نيست پذيرفته صلاة و صيام
(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)
سوى بهشت عدن يكى نردبان كنم يك پايه از صلات و دگر پايه از صيام
(ناصر خسرو ص 58)
خاقانى شاعر تعليمى علاوه بر آن كه در شعر خود از مفردات صوم و صيام سود جسته است و صيام را از بهترين سكنات نفس دانسته است:
از جسم بهترين حركاتى صلاة دان وز نفس بهترين سكناتى صيام دان
(خاقانى)
به خاطر آشنايى با عقايد ترسايى و دين مسيحيت از «روزه مريم» «صوم العذرا» ياد مىكند. روزه مريم يا صوم مريم كه در آيه 27 سوره مريم آمده است: «فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا: پس بگو بدرستى كه من نذر كردم براى خداى بخشنده روزه، پس سخن نمىكنم امروز آدمى را.
آن است كه بعد از ولادت عيسى(ع) مريم نذر كرد كه روزه بدارد و يك روز تمام با كسى سخن نگفت: چون قوم از وى سخنها پرسيدن گرفتند فقط اشاره به كودك كرد كه در گهواره بود و عيسى(ع) گفت: انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا: گفت: به درستى كه منم بنده خدا، مرا كتاب داده و پيغمبر گردانيده است.
نسطوريه، روزه مريم را هنوز به نام صوم مارت مريم نگاه مىدارند و آن در دوشنبه بعد از عيد بسبار نسطورى آغاز مىشود و در روز عيد ميلاد تمام مىشود:
چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه كه مريم عور بود و روح تنها چه بود آن نطق عيسى وقت ميلاد چه بود آن صوم مريم گاه اصغا
(خاقانى ص 27)
در توحيد و معراج حضرت ختمى مرتبت گويد:
دل گرسنه در آمد بر خوان كائنات چون شبهتى بديد برون رفت ناشتا مريم گشاده روزه و عيسى ببسته نطق كو در سخن گشاده سر سفره سخا...
(خاقانى ص 5)
و در واقعه حبس و عزلتخود گويد:
روزه كردم نذر چون مريم كه هم مريم صفاست خاطر روح القدس پيوند عيسى زاى من نيستبر من روزه در بيمارى دل زان مرا روزه باطل مىكند اشك دهن آلاى من اشك چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنك جز كه آب گرم چيزى نگذرد بر ناى من
(خاقانى صص 31، 322)
نظامى گنجوى نيز در مثنوى خسرو و شيرين در بيان مرگ مريم، روزه مريم را ياد مىكند:
چون مريم، روزه مريم نگه داشت دهان در بست از آن شكر كه شه داشت
(خسرو و شيرين ص 288)
مولانا در كليات شمس، روزه مريم را براى نفس شكمخوار توصيه مىكند:
باز رهان خلق را از سر و از سر كشى اى كه درون دلى چند ز دل، دركشى... نفس شكمخوار را روزه مريم دهى تا سوى بهرام عشق مركب لاغر كشى
(كليات شمس جزو ششم ص 241)
و در موردى ديگر گويد:
روزه مريم مرا، خوان مسيحيت نوا تركنم از فرات تو، امشب خشك نانه
(كليات شمس جزو پنجم ص 222)
صوم العذارا نيز تركيبى است كه يك بار در ديوان خاقانى ديده مىشود، بنا به ترجمه و شرح مينورسكى در قصيده مسيحيت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عيد تجلى است و سه روز طول مىكشد و عباديان و مسيحيان عرب آن را به ياد دوشيزگان نصارى مىگيرند كه روزه، آنها را از اسارت پادشاه حيره المنذر رهايى بخشيد منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانى به عزه از اصنام جاهلى تقديم كرد. در شرح شيخ آذرى صوم العذارا به معنى روزه دختران بكر آمده كه به متابعت مريم در هيكل نشينند تا روز وفات.
به خمسين و به دنح و ليلة الفظر به عيد الهيكل و صوم العذارا
(خاقانى ص 28)
خاقانى از مضمون روزه گرفتن و افطار كردن، در شعر غنايى، مدحى و رثايى نيز سود جسته است، در شعر غنايى مىگويد:
عشق آتشى است كاتش دوزخ غذاى اوست پس عشق روزهدار و تو در دوزخ هوا
(خاقانى ص 205)
و در شعر مدحى مىگويد:
تا به رويش گرفتهام روزه جز به يادش نكردهام افطار
(خاقانى ص 205)
و در شعر رثايى، روزه گرفتن را به معنى ترك و قطع علاقه به كار برده است آنجا كه از زبان امير رشيد الدين فرزند در گذشتهاش مىگويد:
من كنون روزه جاويد گرفتم زجهان گر شما در هوس عيد بقاييد همه
(خاقانى ص 409)
و باز در مرثيه او مىگويد:
ز اين دونان فلك از خوانچه دونان بينند تا نبينم كه دهان از پى خور بگشاييد. از طرب روزه بگيريد و به خون ريز سرشك نه به خوان ريزه اين خوان چه زر بگشاييد
(خاقانى ص 158)
در آثار سعدى شاعر معرفت و اخلاق نيز توجه به روزه و شرايط آن ديده مىشود. در يك مورد شاعر، توجه كامل به خدا را مطرح كرده و روزه و عبادتى را كه ريا و سمعهاى در آن طرح شود مطرود مىداند:
شنيدم كه نابالغى روزه داشت به صد محنت آورد روزى به چاشت... پدر ديده بوسيد و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد يك نيمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم چه داند پدر غيب يا مادرم چون روى پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پيدا به سر برد صوم كه داند چون در بند حق نيستى اگر بى وضو در نماز ايستى
(بوستان ص 273)
و در موردى ديگر تهمت و غيبت را از مبطلات روزه دانسته، مىگويد:
به طفلى درم رغبت روزه خاست ندانستى چپ كدام است و راست يكى عابد از پارسايان كوى همى شستن آموختم دست و روى كه بسم الله اول به سنتبگوى دوم نيت آور سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار مناخر به انگشت كوچك بخار به سبابه دندان پيشين بمال كه نهى است در روزه بعد از زوال وزان پس سه مشبت آب بر روى زن ز رستنگه موى سر تا ذقن در دستها تا به مرفق بشوى ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى همين است و ختمش به نام خدا كس از من نداند در اين شيوه به نبينى كه فرتوت شد پير ده شنيد اين سخن دهخداى قديم بشوريد و گفت اى خبيث رجيم نه مسواك در روزه گفتى خطاست بنى آدم مرده خوردن رواست دهن گوز ناگفتنىها نخست بشوى، آنكه از خور دنيا بهشت
(بوستان ص 292)
و در جاى ديگر مىگويد:
به سرهنگ سلطان چنين گفت زن كه خيز اى مبارك در رزق زن برو تاز خوانت نصيبى دهند كه فرزند كانت نظر بررهند بگفتا بود مطبخ امروز سرد كه سلطان به شب نيت روزه كرد زن از نااميدى سرانداخت پيش همى گفتبا خود دل از فاقه ريش كه سلطان از اين روزه گويى چه خواست كه افطار و عيد طفلان ماست خورنده كه خيرش بر آيد زدست به از صائم الدهر دنيا پرست مسلم كسى را بود روزه داشت كه درماندهاى را دهد نان چاشت و گرنه چه لازم كه سعيى برى ز خود باز گيرى و هم خورى
(بوستان ص 204)
و در قصيدهاى از توديع ماه رمضان، بار بر دل دارد و مىگويد:
برگ تحويل مىكند رمضان بار توديع بر دل اخوان يار ناديده سير زود برفت دير ننشست نازنين مهمان غادرالحب صحبة الاحباب فارق الخل عشرة الخلان ماه فرخنده روى بر پيچيد و عليك السلام يا رمضان الوداع اى زمان طاعت و خير مجلس ذكر و محفل قرآن مهر فرمان ايزدى بر لب نفس در بند و ديو در زندان تا دگر روز، با حبان آيد بس بگردد به گونه گونه جهان بلبلى زار زار مىناليد بر فراق بهار وقتخزان گفتم اندوه مبركه باز آيد روزه نو روز و لاله و ريحان گفت ترسيم بقا وفا نكند ور نه هر سال گل دهد بستان روزه بسيار و عيد خواهد بود تيرماه و بهار و تابستان تا كه در منزل حيات بود سال ديگر كه در غريبستان...
(قصايد سعدى 722)
در شعر غنايى نيز سعدى از مضمون روزه و ماه نو بى بهره نبوده و هلال ابروى دوست را هلال عيد خود يافته است:
هر كه را خاطر به روى دوست رغبت مىكند بس پريشانى ببايد بردنش چون موى دوست ديگران را عيد اگر فرداست ما را از اين دهست روزه داران ماه نو ببينند و ما ابروى دوست
(غزليات سعدى ص 388)
اما بهترين مضامين و عميقترين مفاهيم در كليات شمس به چشم مىخورد.
شاعر شوريده مكتب عرفان با شريعت پيوند ناگسستنى دارد از اين رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمى، ماه پرورش عيسى روح، ماه بريدن از نان و رسيدن به جانان به وجد درمىآيد:
ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما بر بند سر سفره بگشاى ره بالا اى ياوه هر جايى، وقتست كه باز آيى بنگر سوى حلوايى تا كى طلبى حلوا... مرغت ز خور و هيضه، ماندهست درين بيضه بيرون شو از اين بيضه تا باز شود پرها بر ياد لب دلبر خشكست لب مهتر خوش با شكم خالى مىنالد چون سرنا خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه چون نى زدمش پر شو و آنگاه شكر مىخا... گر تو به زيان كردى آخر چه زيان كردى كو سفره نان افزا كو دلبر جان افزا از درد به صاف آييم و زصاف به قاف آييم كز قاف صيام اى جان، عصفور شود عنقا صفراى صيام ار چه، سوداى سفر افزايد ليكن ز چنين سودا يابند يد بيضا هر سال نه جوها را مىپاك كند از گل تا آب روان گردد تا كشتشود خضرا بر جوى كنان تو هم، ايثار كن اين نان را تا آب حيات آيد تا زنده شود اجزا... بستيم در دوزخ يعنى طمع خوردن بگشاى در جنتيعنى كه دل روشن بس خدمتخر كردى بس كاه و جوش بردى در خدمت عيسى هم بايد مددى كردن تا سفره و نان بينى كى جان و جهان بينى رو جان و جهان را جو، اى جان و جهان من اينها همه رفت اى جان بنگر سوى محتاجان بى برگ شديم آخر چون گل ز دى و بهمن سيريم ازين خرمن، زين گندم وزين ارزن بى سنبله و ميزان، اى ماه تو كن خرمن ...
(كليات شمس جزء هفتم صص 92، 91)
در غزلى ديگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسيدن به لشكر ايمان، ماه حيات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دريده شدن پردههاى ظلمت و پيوستن به ملائكه و مقربين مىخواند:
آمد شهر صيام، سنجق سلطان رسيد دستبدار از طعام مايده جان رسيد جان ز قطعيتبرست، دست طبيعتببست قلب ضلالتشكست لشكر ايمان رسيد لشكر «والعاديات» (1) دستبه يغما نهاد ز آتش «و الموريات» (2) نفس به افغان رسيد البقره راستبود موسى عمران نمود مرده از و زنده شد چونك به قربان رسيد روزه چون قربان ماست زندگى جان ماست تن همه قربان كنيم جان چون به مهمان رسيد صبر چو ابريستخوش، حكمتبارد ازو زانك چنين ماه صبر بود كه قرآن رسيد(3) نفس چون محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شكست جان بر جانان رسيد پرده ظلمت دريد، دل به فلك بر پريد چون ز ملك بود دل باز بديشان رسيد زود از اين چاه تن دستبزن در رسن برسر چاه آب گو: يوسف كنعان رسيد عيسى چو از خر برست گشت دعايش قبول دستبشو كز فلك، مايده و خوان رسيد دست و دهان را بشو، نه بخور و نى بگو آن سخن و لقمه جو، كان به خموشان رسيد
(كليات شمس جزو دوم ص 198)
مولانا روزه را مادرى مىداند كه كريمانه به سوى اطفال خويش آمده است پس نبايد دامان چنين مادرى را آسان از دست فرو هشت:
سوى اطفال بيامد به كرم مادر روزه مهل اى طفل به سستى طرف چادر روزه بنگر روى ظريفش بخور آن شير لطيفش به همان كوى وطن كن، بنشين بر در روزه بنگر دست رضا را كه بهاريستخدا را بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه هلهاى غنچه نازان، چه ضعيفى و چه يازان چون رسن باز بهارى بجه از خيبر روزه تو گلا غرقه خونى چيى دلخوش و خندان مگر اسحاق خليلى خوشى از خنجر روزه ز چيى عاشق نانى، بنگر تازه جهانى بستان گندم جانى هله از بيدر روزه
(كليات شمس، جزو پنجم)
در اين ماه كه مهمان خدا هستيم، درهاى دوزخ بسته و درهاى بهشتبه رويمان باز خواهد شد:
دلا در روزه مهمان خدايى طعام آسمانى را سرايى درين مه چون در دوزخ ببندى هزاران در ز جنتبرگشايى... (4)
(كليات شمس جزو ششم صص 35 و 361)
در غزلى شيوا با رديف «صيام» به تاثير روزه در دل و جان مىپردازد كه آن از زبان خود مولانا خوشتر است:
مىبسازد جان و دل را بس عجايب كان صيام گر تو خواهى تا عجب گردى، عجايب دان صيام گر تو را سوداى معراجستبر چرخ حيات دانك اسب تازى تو هست در ميدان صيام هيچ طاعت در حبان آن روشنى ندهد تو را چونك بهر ديده دل كورى ابدان صيام چونك هست اين صوم نقصان حيات هر ستور خاص شد بهر كمال معنى انسان صيام چون حيات عاشقان از مطبخ تن تيره بود پس مهيا كرد بهر مطبخ ايشان صيام چيست آن اندر جهان مهلكتر و خونريزتر بر دل و بر جان و جا خون خواره شيطان صيام خدمتخاص نهانى تيز نفع و زود سود چيست پيش حضرت درگاه اين سلطان؟ صيام ماهى بيچاره را آب آنچنان تازه نكرد آنچ كرد اندر دل و جانهاى مشتاقان صيام در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل هستبهتر از حيوة صد هزاران جان صيام گرچه ايمان هست مبنى بر بناى پنج ركن ليك و الله هست از آنها اعظم الاركان صيام ليك در هر پنج پنهان كرده قدر صوم را چون شب قدر مبارك هستخود پنهان صيام سنگ بى قيمت كه صد خروار ازو كس ننگرد لعل گرداند چو خورشيد درون كان صيام شير چون باشى كه تو از روبهى لرزان شوى چيره گرداند تو را بر بيشه شيران صيام بس شكم خارى كند آنكو شكم خوارى كندنيست اندر طالع جمع شكم خواران صيام خاتم ملك سليمانستيا تاجى كه بخت مىنهد بر تارك سرماى مختاران صيام خنده صايم به است از حال مفطر در سجود زانك مىبنشاندت بر خوان الرحمن صيام در خورش آن بام تون، از تو به آلايش بود همچون حمامتبشويد از همه خذلان صيام شهوت خوردن ستاره نحس دان تاريك دل نور گرداند چو ماهت در همه كيوان صيام هيچ حيوانى تو ديدى روشن و پر نور علم تن چون حيوانست مگذار از پى حيوان صيام شهوت تن را تو همچون نيشكر در هم شكن تا درون جان ببينى شكر ارزان صيام قطره تو، سوى بحر كى توانى آمدن؟! سوى بحرت آورد چون سيل و چون باران صيام پاى خود را از شرف مانند سر گردان به صوم زانك هست آرامگاه مرد سر گردان صيام خويشتن را بر زمين زن درگه غوغاى نفس دست و پايى زن كه بفروشم چنين ارزان صيام گرچه نفست رستمى باشد مسلط بر دلت لزر بر وى افكند چون بر گل لرزان صيام ظلمتى كز اندرونش آب حيوان مىزهد هست آن ظلمتبه نزد عقل هشياران صيام گر تو خواهى نور قرآن در درون جان خويشتن هستسر نور پاك جمله قرآن صيام بر سر خوانهاى روحانى كه پاكان شستهاند مر تو را همكاسه گرداند بدان پاكان صيام روزه چون روزت كند روشن دل و صافى روان روز عيد وصل شد را ساخته قربان صيام در صيام ار پا نهى شادى كنان نه با گشاد چون حرامت و نشايد پيش غنا كان صيام زود باشد كز گريبان بقا سر برزند هر كه در سر افكند ماننده دامان صيام
(كليات شمس جزو سوم صص 291 تا 293)
مولانا در رباعيات خود نيز به روزه و تاثير آن توجه داشته است كه در ذيل به چند نمونه آن اشاره مىشود:
اين روزه چو بهغربيل ببيزد جان را پيدا آرد قراضه پنهان را جامى كه كند تيره مه تابان را بى پرده شود نور دهد كيوان را
(كليات شمس جزو هشتم شماره 29)
روز محك محتشم و دون آمد زنهار مگو «چون» كه ز هجوم آمد روزيست كه از وراى گردون آمد زان روز بهى كه روزن افزون آمد
(كليات شمس جزو هشتم شماره 633)
بيزارم از آن لعل كه پيروزه بود بييزام از آن عشق كه سه روزه بود بيزارم از آن ملك كه در يوزه بود بيزارم از آن عيد كه در روزه بود
(كليات شمس جزو هشتم شماره 779)
هين نوبت صبر آمد و ماه روزه روزى دو مگو ز كاسه و از كوزه بر خوان فلك گرد پى در يوزه تا پنبه جان باز رهد از غوزه
(كليات شمس جزو هشتم شماره 622)
عارف شيدا و عاشق گاهى از مضمون روزه در شعر تغزلى نيز بهره مىجويد و اين كاربرد هم در غزليات و هم در رباعيات او ديده مىشود:
مه روزه اندر آب آمد، اى بتشكر لب بنشين نظاره مىكن، ز خورش كناره مىكن دو هزار خشك لب بين به كنار حوض كوثر اگر آتش است روزه تو زلال بين نه كوزه ترى دماغت آرد چو شراب همچون آذر جو عجوزه گشت گريان شه روزه گشتخندان دل نور گشت ضربه، تن موم گشت لاغر رخ عاشقان مزعفر، رخ جان و عقل احمر منگر برون شيشه، بنگر درون ساغر همه مست و خوش شكفته، رمضان زياد رفته به وثاق ساقى خود بزديم حلقه بر در چون بديد مست ما را، بگزيد دستها را سر خود چنين چنين كرد و تبافت روز معشر ز ميانه گفت مستى، خوش و شوخ و مى پرستى كه: كسى گويد اينك «روزه شكند ز قند و شكر؟» شكر از لبان عيسى كه بود حيات موتى كه ز ذوق باز ماند دهن نكير و منكر تو اگر خراب و مستى به من آ كه از منستى و اگر خمار يارى سخنى شنو مخمر چه خوشى! چه خوش سنادى! به كدام روز زادى؟ به كدام دست كردت قلم قضا مصور تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت شكران و ماه رويان همه همچو مه مطهر هله، مطرب شكر لب، برسان صدا به كوكب كه ز صيد باز آمد شه ما خوش و مظفر ز تو هر صباح عيدى، ز تو هر شبست قدرى نه چو قدر عاميانه كه شبى بود مقدر تو بگو سخن كه جانى، قصصات آسمانى كه كلام تست صافى و حديث من مكدر
(كليات شمس جزو سوم ص 2 و 3)
و يا در يك رباعى گويد:
روى تو نماز آمد و چشمت روزه وين هر دو كنند از لبت دريوزه جرمى كردم مگر كه من مستبدم آب تو بخوردم و شكستم كوزه
(كليات شمس جزو هشتم شماره 162)
لطف سخن مولوى در آن است كه در استفاده از مضامين شرعى و احكام عبادى حرمت آنها را داشته در كاربرد آنها چون بعضى از شاعران به ترك ادب شرعى كشيده نمىشود و علت آن است كه معشوق مولوى، معشوق حقيقى و ازلى است در حالى كه كاربرد احكام شرعى در خدمت عشق مجازى است كه شاعر را به ترك رمتشرعى مىكشاند، در ذيل به يك نمونه از اين موارد اشاره مىشود:
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آرى افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است.
(شاعر عباس صبوحى ص 59)
ديوان شاعر رند مذهب ادب فارسى نيز از بركت ماه رمضان بى بهره نبوده است.
حافظ در ديوان خود 5 بار واژه «روزه» 3 بار «رمضان» ،2 بار «صيام» و يك بار «روزه دار» را به كار برده است كاربرد اين مضمون تقريبا در تمامى غزلها يكسان است و شاعر در بيشتر آنها به آمدن ماه رمضان و بر چيدن جام مى يا ديده شدن هلال عيد و در دادن جام و قدح اشاره كرده است. يكى از معانى روزه كه در رساله اصطلاحات فخر الدين ابراهيم عراقى نيز آمده است اين است كه روزه در اصطلاح، قطع التفات را گويند. انصارى گويد:
«روزه جوانمردان طريقتبه زبان اهل معرفتبشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانكه تو تن را به روزه دارى، و از طعام و شراب باز دارى، ايشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه دارى، ايشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند، و روزه و عيد خواجه حافظ نيز جز ازين مقوله نمىتواند باشد، در ذيل به شواهدى از ديوان حافظ اشاره مىشود:
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست مى زخمخانه به جوش آمد و مىبايد خواست توبه زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رند و طرب كردن رندان پيداست
(حافظ ص 16)
بيا كه ترك فلان خوان روزه غارت كرد هلال عيد به دور قدح اشارت كرد ثواب روزه و حج قبول آن كس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد...
(حافظ ص 89)
ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت وقت عزيز رفتبيا تا قضا كنيم عمرى كه بى حضور صراحى و جام رفت در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود مىده كه عمر در سر سوداى خام رفت
(حافظ ص 58)
باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده كه در ميكده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش...
(حافظ ص 184)
حسن ختام مقالمان را به قطعهاى از ديوان شهريار اختصاص مىدهيم با عنوان «هديه روزه داران»:
حكمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنيده شود صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شيطان تو رميده شود هر كه صبرش ستون ايمان بود پشتشيطان از و خميده شود عرفان سر كشيده گوش به زنگ كز شب غره ماه ديده شود آفتاب رياضتى كه ازو ميوه معرفت رسيده شود عطش روزه مى بريم آرزو كو به دندان جگر جويده شود چه جلايى دهد به جوهر روح كادمى صافى و چكيده شود بذل افطارى سفره عدلى است كه در آفاق گستريده شود فقر بر چيدهدار از خوانى كه به پاى فقير چيده شود شب قدرش هزار ماه خداست گوش كن نكته پروريده شود از يكى ميوه عمل كه درو كشته شد سى هزار چيده شود گر تكانى خورى در آن يك شب نخل عمر از گنه تكيده شود چه گذارى به راه تو به كزو پيچ و خمها ميان بريده شود مفت مفروش كز بهاى شبى عمرها باز پس خريده شود روز مهلت گذشت و بر سر كوه پرتوى مانده تا پريده شود تا دمى مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دميده شود در جهنم ندامتى است كزو دست و لبها همه گزيده شود مزه تشنگى و گرسنگى گر به كام فرو چشيده شود به خدا تا گرسنهيى ناليد تسمه از گردهها كشيده شود
(ديوان شهريار ج 2 ص 1014)
پىنوشتها:
1- قرآن كريم 100/1 و 2
2- همان
3- مستفاد است از مضمون آيه: شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن 2/185
منابع و مؤاخذ:
1- قرآن كريم
2- حافظ، خواجه شمس الدين محمد، ديوان، به اهتمام محمد قزوينى و دكتر قاسم غنى، كتابفروشى زوار
3- خاقانى شروانى، افضل الدين، ديوان، به كوشش دكتر ضياء الدين سجادى، چاپ سوم، انتشارات زوار، 1368
4- خاقانى، شرح قصيده ترسائيه، به قلم ولاديمير مينورسكى، ترجمه و تعليقات عبد الحسين زرين كوب، مؤسسه انتشارات سروش تبريز
5- دهخدا، تاليف على اكبر دهخدا، زير نظر دكتر معين، چاپخانه دانشگاه تهران، فروردين 1346
6- سجادى، سيد جعفر، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، كتابخانه ظهورى، تهران، 1350
7- سعدى، متن كامل ديوان، گلستان و بوستان، به كوشش دكتر مظاهر مصفا، نشر كانون معرفت
8- شاطر عباس صبوحى، چهار ديوان، به كوشش تيمور گرگين
9- شهريار، سيد محمد حسين شهريار، ديوان، ج 2، چاپ نهم، انتشارات زرين، نگاه، تهران
10- فردوسى، شاهنامه، انتشارات دانش، شعبه ادبيات خاور
11- مولوى، جلال الدين محمد، كليات شمس، با تصحيحات و حواشى بديع الزمان
فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران
12- ناصر خسرو، ديوان، به تصحيح مجتبى مينوى، مهدى محقق، چاپ دوم انتشارات دانشگاه تهران
رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 255