بسم الله الرحمن الرحيم
نمايندگي ولي فقيه دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله
عجل الله تعالی فرجه
اسراف نيز مانند بسيارى از اعمال, برخاسته از ريشه ها و عواملى است كه بدون پرداختن و مبارزه با آنها, حذف آن از زندگى ما ممكن نخواهد بود.
معناى اسراف در توضيح معناى اسراف گفته اند: اسراف تجاوز از حد است در هر عملى اگر چه حلال كه انسان آن را انجام مى دهد. گرچه كاربرد و مصداق آن در انفاق و مصرف كردن بيشتر است. از اين رو به كارگيرى هر چيز در غير مسير و حد خودش, چه از نظر كميت و چه كيفيت, ((اسراف)) ناميده مى شود.
موارد اسراف
1 ـ ضايع كردن مال و بيهوده تلف كردن آن, هر چه كم باشد, مثل بيرون ريختن آب باقيمانده در ليوان, پوشيدن لباس قيمتى مخصوص مهمانى در محيط كار
2 ـ صرف مال در آنچه به بدن ضرر مى رساند. مثل خوردن پس از سيرى در صورتى كه مضر باشد.
امام صادق (عليه السلام)مى فرمايد: انما الاسراف فيما اتلف المال و اضرذ بالبدن (1) اسراف در چيزى است كه موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود.
اما اگر درمان بيمارى و سلامتى آدمى به هزينه زياد نياز دارد, بايد هزينه كرد و به يقين اسراف نخواهد بود.
3 ـ صرف مال در مصارفى كه شرعا حرام است. مانند خريد شراب و ابزار و ادوات حرام.
تذكر اين كه در انفاق در راه خدا نيز بايد اندازه را نگه داشت و از حد تجاوز نكرد, زيرا تامين نفقه همسر و فرزندان و تهيه مسائل رفاهى اوليه آنها از واجبات است.
مردى از دنيا رفت و پيامبر(صلي الله عليه وآله)بر او نماز خواند. سپس پرسيد: چند تا بچه دارد و چه چيزى براى آنها گذاشته است؟
ـ يا رسول الله! مقدارى ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد.
ـ اگر اين را قبلا به من گفته بوديد, بر اين آدم نماز نمى خواندم. بچه هاى گرسنه را در اجتماع رها كرده است؟!(2)
يكى از ويژگى هاى عالى فرهنگ اسلام اين است كه در مصرف و استفاده از بعضى امكانات ((شان و موقعيت)) افراد را مدنظر قرار مى دهد و ملاك اسراف و عدم اسراف در بعضى از زمينه ها و موارد را با اوضاع اقتصادى هر زمان و موقعيت اقتصادى و اجتماعى هر فرد گره مى زند. به عنوان مثال خانه بزرگ داشتن و لباس فلان قيمت پوشيدن و ميزان طلا و جواهرات و اندازه نفقه همسر را مى توان به اين مساله نيز منوط كرد. (3) ولى بايد توجه داشت كه وسعت و سادگى چيزى است و تجمل پرستى و زرق و برق پرستى چيز ديگر. از ديدگاه اسلام اولى ممدوح و دومى مذموم است. مساله اى كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بهره بردارى از نعمتهاى الهى چنانچه از حد طبيعى هر فرد بگذرد, اسراف است ولى در حد اعتدال مانعى ندارد و چه بسا كمتر از آن حد براى بعضى افراد, مصداق ((بخل)) باشد. امام على عليه السلام درباره نشانه مسرف مى فرمايد: ((للمسرف ثلاث علامات: ياكل ماليس له و يلبس ماليس له و يشترى ماليس له)). (4)
اسرافكار سه ويژگى دارد: مافوق شان خود مى خورد, مى پوشد و خريد مى كند.
در تعابير اسلامى حدى را كه براى مسكن معين كرده اند اين است كه به اندازه ((كفايت)) و ((كفاف)) آدمى باشد و اين مقدار نسبت به افراد, خانواده ها, زمانها و مناطق فرق مى كند, ولى در عين حال بايد بگونه اى باشد كه از حد اعتدال آن زمان و منطقه تجاوز نكند.
على عليه السلام در بيان حد لباس انسانهاى باتقوا مى فرمايد: ((ملبسهم الاقتصاد)) لباس پوشيدنشان در حد اعتدال و ميانه روى است.
نه لباسهاى قيمتى مى پوشند و نه لباسهاى ژوليده و پست. بلكه در پرتو لباس معمولى, ظاهرى آراسته, پاكيزه و متين رابطه اسراف و فقر
همان گونه كه گناهان ديگر اثرات مادى و معنوى براى فرد و جامعه به دنبال دارند, اسراف نيز آثار وضعى و تكليفى خاص به خود را در پى دارد. شعاع آثار اسراف نه تنها متوجه شخص مسرف مى شود بلكه ديگران را هم كه در مقابل اين پديده شوم روانى سكوت كرده و نهى از منكر نمى كنند, فرا مى گيرد.
((فقر)) و تنگ دستى از عواقب نامطلوب اسراف است كه دامنگير شخص و جامعه مى شود. امام كاظم عليه السلام مى فرمايند: ((من اقتصد و قنع بقيت عليه النعمه و من بذذر و اسرف زالت عنه النعمه))
((هركس كه در زندگى اعتدال و قناعت را پيشه كند, نعمت بر او باقى مى ماند و هر كس كه تبذير و اسراف كند, نعمت از او گرفته مى شود و فقير مى گردد)))
آنگاه كه نعمتها كاهش يابند و روحيه خودكفايى و قناعت و صرفه جويى از جامعه رخت بر بندد و فقر به آدمى روى آورد, بناچار براى رفع نيازمنى هاى خود به ديگران وابسته خواهد شد و استقلال و شخصيتش را از دست خواهد داد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ان مع الاسراف قله البركه (6) همانا اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است.
در يك بررسى كوتاه مى توان به اسرافكاريهاى بسيارى از مردم جامعه پى برد. ميلياردها تومان اسراف سالانه مواد غذايى, خارج شدن هزاران كيلو نان خشك و ضايع شدن خروارها ميوه و سبزى و بلااستفاده ماندن مقادير زيادى لباس قابل استفاده كه چشم هزاران فقير و محروم در انتظار يك دست آنهاست, نمايانگر ناسپاسى و كفران نعمت مردم ماست. نگاه كنيد: ((گفته مى شود از هر ده ميليون قرص نان توليد شده روزانه در تهران چيزى حول و حوش 3 ميليون آن ((دور ريز)) مى شود كه اين ميزان نان در واقع نابود مى شود. اگر وزن متوسط انواع نانهاى سنگين و سبك متفاوت را 150 گرم فرض كنيم در اين صورت در تهران با فرض ده ميليون نان توليد شده در روز, در حدود چهارصدوپنجاه تن نان خواهيم داشت كه از كانال مصرف خانوار خارج مى گردد و به عنوان ضايعات, صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراك دام و طيور مى رسد كه آن هم براى دام بدون اشكال بهداشتى نيست)) (7) با اين مبالغ هنگفت مى توان سالانه هزاران مدرسه ساخت, هزاران درمانگاه تجهيز نمود و بيماران بسيارى را درمان كرد.
نقل شده است كه امام صادق (ع) روزى نگاهش به ميوه اى كه بطور كامل خورده نشده و از خانه آن حضرت به بيرون پرتاب شده بود, افتاد. آنگاه خشمگين شد و (با عتاب) فرمود: اين چيست؟ اگر شما سير شده ايد, بسيارى از مردم سير نشده اند (و گرسنه هستند) آن را به كسى بدهيد كه نيازمند آن است. (8)
چرا غذا را بيش از نياز پخت مى كنيم؟ چرا در مصرف آب و برق صرفه جويى نمى كنيم؟ چرا در استفاده از كاغذ, لوازم التحرير, دستمال كاغذى زياده روى مى كنيم؟ چرا از ميوه ها درست استفاده نمى كنيم؟ چرا در پخت نان و شيوه نگهدارى آن اصول لازم را به كار نمى بنديم؟ چرا عده اى مرفه و بى درد ثروت عمومى جامعه را ـ ولو با درآمدهاى خود ـ با استفاده از ابزار و لوازم لوكس ضايع مى كنند؟ چرا الگوهايى كه در برخى رسانه هاى جمعى و نيز عملكرد بعضى مديران مشهود است جامعه را به سوى يك زندگى تجملى و اسرافگرايانه مى كشد؟ و دهها چراى ديگر كه شما هم حتما روزانه با آن برخورد داريد.
امام صادق (ع) مى فرمايد: ((ميانه روى در زندگى چيزى است كه خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن دارد حتى اگر اين اسراف با بيرون انداختن هسته خرمايى باشد, چون آن هسته به كار مىآيد (9). يا با بيرون ريختن آب باقيمانده (در ليوان) باشد.)) (10)
اسراف و عدم استجابت دعا
مسرف چون با سو اختيار خود گرفتار اين بيمارى شده و به تنگدستى افتاده است, اگر از خدا بخواهد تا از مخمصه فقر نجاتش دهد, دعايش مستجاب نخواهد شد. امام صادق عليه السلام يكى از چهار نفرى را كه دعايشان مستجاب نمى شود, فردى مى داند كه ثروتش را ضايع كرده, آنگاه از خدا مى خواهد تا به او روزى دهد. خداوند درجواب مى فرمايد: آيا تو را به ميانه روى و اصلاح در امور زندگى امر نكردم؟! (11)
رابطه اسراف و دورى از خدا
از آنجا كه هر بعد روحى انسان در بعد ديگر موثر است, بالطبع انحراف و كژى در يك بعد به انحراف در ساير ابعاد منجر مى شود.
اسراف و تجاوز از حد در امور مادى و معنوى ـ همچون معصيت با چشم, گوش, زبان و ... ـ موجب كمرنگ شدن احكام الهى در مقابل آدمى و در نتيجه تكذيب حق مى شود, اينجاست كه آدمى بتدريج از خداوند دور شده و از نعمت هدايت الهى محروم مى شود و اين, يك سنت قطعى و لايتغير الهى است كه هدايت معنوى در پرتو عمل به دستورات خدا و پرهيز از گناه و محرمات به دست مىآيد.
در غير اين صورت, فراموشى ياد خداوند توسعه مى يابد و بتدريج زندگى فردى و اجتماعى مردم دچار سر در گمى و بى هدفى مى شود; اعتمادها به يكديگر كم مى شود; روحيه ايثار و فداكارى و كارگشايى, از جامعه رخت بر مى بندد; عاطفه و ترحم كاهش مى يابد; مردم در كارهاى خلاف شرع بر يكديگر سبقت گرفته و از انجام اعـمـال و افـعـال خـيـر و پسنديده دريغ مى ورزند.
اسراف نيز عاملى براى دور شدن دلها, زياد شدن فاصله طبقاتى, بى تفاوت شدن و دهها عارضه ديگر روحى ـ اجتماعى است كه جامعه را از درون مى پوساند.
اسراف در بيت المال
حفظ بيت المال و نظارت دقيق بر هزينه هاى عمومى و مقدم داشتن الويتها از مهمترين وظايف حكومت اسلامى است. از آنجا كه همه اقشار جامعه ـ روستايى و شهرى ـ در بيت المال شريك مى باشند چگونه مى توان از بودجه عمومى كشور در زيباسازى بيش از حد و تغييرسالانه دكوراسيون ادارات, شركتها و بانكها و تجهيز دفتر كار مسوولان و خريدگل وگلدان هاىمتنوع قيمتى براىدفتر مديران كشور و برپايى ضيافتهاى غيرضرورى براى مسوولان و يا برپايى بعضى سمينارها استفاده كرد؟! بطور قطع اينها مصداق ((منكر)) هستند و تا با آنها مبارزه نشود ايجاد عدالت اجتماعى مشكل به نظر مرسد.
عدالت اجتماعى زمانى عينيت پيدا مى كند كه همه ثروتهاى كشور بطور مساوى بين همه اقشار تقسيم و توزيع شود. وجود دارند مديرانى كه طبق دلخواه و خواسته خويش دكور اطاقشان را به هم ريخته و به سبك مورد پسند خود بازسازى مى كنند; گلدانهاى گرانقيمت را خريدارى كرده و اطاق را زينت مى دهند و حال آنكه اين بودجه ها و هزينه مصارفى لازمتر و ضرورى تر دارند. طبيعى است كه اين روش چنان كه اشاره شد علاوه بر رشد تجمل گرايى عمومى, موجب بى اعتماد شدن توده هاى مردمى به دست اندركاران كشور مى شود. اين سيره عملى نادرست نظارتى جدى از سوى دولت اسلامى را نياز دارد تا بيت المال را از شر جاهلان و عاملان حفظ كند.
على عليه السلام در نامه اى به زيادبن ابيه كه جانشين حاكم بصره بود, مى نويسد: ((به خدا سوگند ياد مى كنم, سوگندى از روى راستى و درستى, كه اگر به من خبر رسد كه تو در بيت المال مسلمانان به چيزى اندك يا بزرگ خيانت كرده و بر خلاف دستور, صرف و هزينه نموده اى, بر تو آنچنان سخت خواهم گرفت كه تو را فقير و ناتوان از تامين مخارج خانواده و خوار و پست گرداند.))(13)
شايد شما هم با نامگذاري امسال به عنوان "اصلاح الگوي مصرف " گمان كنید اين بحث تازه اي است كه رهبر معظم انقلاب پيش روي ملت گشوده اند، اما با كمي بررسي متوجه خواهيد شد، اصلاح الگوي مصرف و تصحيح رفتاراسراف گرايانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبري است.
ايشان از روزهاي نخستين سال 1370، همزمان با شروع نبرد زو و تزوير در بين مسئولان ، نسبت به اين قضيه هشدار دادند.همان روزهايي كه "ديگر نوبت رفاه مسئولان " رسيد و كوخ نشيني رجايي به كاخ نشيني ها تبديل شد. اين هشدارها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب در فرصت هاي گوناگون به اين نكته اشاره مي كردند كه بايد فرهنگ قناعت و شيوه صحيح مصرف جايگزين شيرفه مصرف مسرفانه اي شود كه دامنگير جامعه شده است.
دارند.
دنيا
قال الصّادق عليه السّلام: الدّنيا بمنزلة صورة رأسها الكبر، و عينها الحرص، و اذنها الطّمع، و لسانها الرّياء، و يدها الشّهوة، و رجلها العجب، و قلبها الغفلة، و لونها الفناء، و حاصلها الزّوال.
حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمايد كه: دنيا مانند صورتى است كه سر او كبر باشد، و چشم او حرص، و گوش او طمع، و زبان او ريا، و دست او شهوت، و پاى او عجب، و دل او غفلت، و رنگ او فنا و حاصل او زوال. و وجه تخصيص هر كدام از اين صفات خبيثه به عضو مخصوص، آن است كه: چون سر، محلّ قواى ظاهره و باطنه است. و منشأ كبر، نيست مگر تخيّل امور مخالف واقع، از اين جهتكبر را بسر نسبت داد. و منشأ حرص غالبا چشم است، و ديدن احوال كسانى كه به حسب دنيا زيادتى بر او دارند، چه اگر كسى به سبيل فرض، كسانى را كه در مسكن و مأكل و مشرب و ساير چيزها، زيادتى بر او داشته باشند، نبيند و مجالست و مصاحبتش با چنين كسان نباشد، هرگز در فكر زيادتى نمىشود و خصلت ذميمه حرص در طبع او جا نمىكند از اين جهت گفتهاند كه: آدمى بايد در مراتب دنيا، پستتر از خود را ببيند و شكر كند، و در مراتب آخرت، به از خود را بيند، تا در مقام ترقّى باشد. و چون طمع، اكثر اوقات از سمع ناشى مىشود، مثل: شنيدن اينكه كسى كريم است و عطاياى او به اكثر مردم رسيده و مىرسد و ردّ سائل نمىكند، او نيز به شنيدن اين خبر، رغبت ديدن او مىكند و در مقام تلاش تحصيل آشنائى او مىشود و رفته رفته از اهل طمع مىشود، از اين جهت طمع را نسبت به سمع داد. و چون ريا اعلام غير است عمل خير را، از براى غرض فاسد، و اين اعلام تحقّق نمىپذيرد مگر از زبان، خواه زبان حقيقى و خواه زبان مجازى، نسبت ريا به زبان داد. و چون اصل و عمده خواهشهاى دنيوى، متعلّق است به أخذ و تناول، و بعد از أخذ و تناول، منشعب به لذّات ديگر مىشود. مثل اكل[1] و شرب[2] و لبس[3] و وقاع[4] و ركوب[5] و غير اينها، از اين جهت، شهوت را به دست نسبت داد. و چون عجب متعلّق است به محسوسات، چنانكه كبر متعلّق است به معقولات و از اين جهت گفتهاند كه: كبر سبب عجب است و اكثر ظهور عجب، در حركات است، نسبت عجب به پا داد، باقى ظاهر است.
فمن احبّها أورثته الكبر، و من استحسنها أورثته الحرص، و من طلبها أورثته الطّمع، و من مدحها ألبسته الرّياء، و من أرادها مكّنته من العجب، و من اطمانّ إليها اركبته الغفلة، و من أعجبه متاعها فتنته و لا تبقى له، و من جمعها و بخل بها أوردته إلى مستقرّها و هي النّار.
مىفرمايد كه: هر كه دوست دارد دنيا را، مىرساند دنيا به او كبر يعنى: متكبّر مىشود. و هر كه دنيا را خوب دانست و دنيا به صورت خوب به نظر او جلوه كرد، دنيا او را به خود حريص مىكند، چرا كه معشوقش مىشود و در طلب معشوق حرص لازم است. و هر كه طلب دنيا مىكند، صاحب طمع مىشود و هميشه نظرش به إحسان غير است. و هر كه مدح دنيا كند و دنيا از آن حيثيّت كه دنيا است ممدوح او باشد، مرائى مىشود، و اكثر كارهايش ريائى و مغشوش خواهد شد، و قيد حيثيّت از جهت آن است كه، دنيا از آن حيثيّت كه محلّ تحصيل كمالات است، ممدوح است نه مذموم.
حديث است كه كسى ذمّ دنيا مىكرد و سبّ دنيا مىنمود، حضرت امير عليه السّلام منع او كرد و نسبت حمق و جهل به او داد و گفت: ندانستهاى كه دنيا محلّ تحصيل قرب الهى است و همه انبيا و اوصيا، در دنيا عبادت الهى كردهاند و محل تحصيل رضاى الهى است، و تو سبّ او مىكنى؟! و نيز مىفرمايد كه: هر كه را اراده و قصد دنيا باشد و با اهل دنيا از براى دنيا محشور باشد و اختلاط كند، مركوز مىشود در دل او اثر عجب، و رفته رفته صاحب عجب مىشود. و هر كه خاطر خود از فريب دنيا جمع كرد و از او مطمئنّ خاطر شد، فريب دنيا مىخورد و به غفلت فرو رفته، آهسته آهسته غفلت او زياد شده به غفلت، از دنيا خواهد رفت. و هر كه را خوش آينده شد متاع دنيا، و زخارف دنيا به نظر او مستحسن آمد، دنيا مفتون و معشوق او مىگردد و به اندك وقتى از دست او رفته، جز حسرت و ندامت از او حاصلى نخواهد يافت. و هر كه جمع كرد دنيا را و بخل كرد و به مصارف خير صرفش نكرد، دنيا او را به قرارگاه خود كه جهنّم است، خواهد رسانيد.
حاصل آن كه: اين خبيثه دنيّه كه از صفت او، از هزار يكى و از بسيار، اندكى به قلم آمد، هر كه را در حبايل غرور خود، دانه خوار حرص و امل گردانيد، و مكايد و شرور او، هر كه را به مكر و تزوير مبتلا و أسير شهوت و شره ساخت، يقين ببايد دانست كه طريق خير و صلاح دينى بر او مسدود شد و اميد سعادت و فلاح اخروى از او منقطع گشت. چنانكه خالق عالم فرموده كه: «وَ ما لَهُ في الْآخِرَةِ من خَلاقٍ» [1]، اين محروم بى نصيب از آخرت، كه اراده دنيا در ضميرش متمكّناست و حبّ دنيا و خواهش وى، در خاطرش ثابت و راسخ، موافق خواهش و رغبت او، مراد او را در كنارش مىنهند. چنانكه فرموده: «من كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ» [2]، با آن كه در حقيقت اين دنيا كه با زحمت بسيار در كف مرادش مىگذراند، به مثابه خيالى است سريع السّير، چنانكه خفته در خواب بيند و معانى و صورت چند كه مبرسم از شدّت كوفت و استيلاى مرض مشاهده نمايد، خداوند عزيز در كلام مجيد از حال بندگان خود خبر داده و فرموده: «مِنْكُمْ من يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ من يُرِيدُ الْآخِرَةَ»[3] ، و در اين آيه «وافى هدايه»، اراده خاصّ و عامّ را بيان فرموده، و قصّه نيك و بد را شرح داده، دشمن از دوست جدا كرده و دور و نزديك را پيغام فرستاده، طالب دنيا به نزد طالب عقبى كافر است و طالب عقبى، به نزد طالب مولى، مشرك. آدمى بايد در صحيفه احوال و در مرآة اعمال خود، تأمّلى و تدبّرى واجب داند و به نور بصيرت، در دايره فكر طوفي كند، تا مشاهده كند كه اراده كدام طرف از نهاد او سر بر مىزند و به علم خود قياس برگيرد كه از كدام طايفه است. جهد كن تا از آن قوم نباشى كه حقّ سبحانه و تعالى خبر مىدهد: «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ» [4]، طلّاب دنيا را صفت مىنمايد كه: وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ [5]، و سعى كن كه از اهل آخرت، بلكه از طلّاب مولى باشى، كه در نعت اوّل مىفرمايد كه: «وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ[6] ، و در صفت ثانى فرموده: «وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ»[7]. حديث است كه: شيرينى دنيا، تلخى آخرت است و تلخى دنيا شيرينى آخرت. و نيز حديث است كه: دنيا مانند مار و افعى است، ظاهرش نرم است و باطنش زهر قاتل.
از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه: روزى حضرت داود «على نبيّنا و عليه السّلام»، از منزل خود بيرون رفت و زبور مىخواند. و چنان بود كه هر گاه آن حضرت، زبور مىخواند از حسن صورت او جميع وحوش و طيور و جبال و صخور حاضر مىشدند و گوش مىكردند و همچنان مىرفت، تا به دامنه كوهى رسيد، كه به بالاى آن كوه پيغمبرى بود، حزقيل نام و در آن جا به عبادت مشغول بود. چون آن پيغمبر صداى مرغان و وحوش و حركت كوهها و سنگها ديد و شنيد، دانست كه داود است كه زبور مىخواند. حضرت داود به او گفت كه: اى حزقيل، اجازه مىدهى كه بيايم پيش تو؟ عابد گفت: نه، حضرت داود به گريه افتاد، از جانب حضرت بارى وحى به او رسيد كه، داود را اجازه ده، پس حزقيل دست داود را گرفت و پيش خود كشيد، حضرت داود از او پرسيد كه: هرگز قصد خطيئه و گناهى كردهاى؟ گفت: نه. گفت: هرگز عجب كردهاى؟ گفت: نه. گفت: هرگز تو را ميل به دنيا و لذّات دنيا بهم مىرسد؟ گفت: بهم مىرسد، گفت: چه مىكنى كه اين را از خود سلب مىكنى؟ و اين خواهش را از خود سرد مىنمائى؟ گفت: هر گاه مرا اين خواهش مىشود، داخل اين غار مىشوم كه مىبينى و به آن چه در آن جا است نظر مىكنم، اين ميل از من بر طرف مىشود. حضرت داود عليه السّلام به رفاقت او داخل آن غار شد، ديد كه يك تختى در آن جا گذاشته است و در روى آن تخت، كلّه آدميى و پارهاى از استخوانهاى نرمشده گذاشته، و در پهلوى او لوحى ديد از فولاد و در آن جا نقش است كه: من فلان پادشاه هستم، كه هزار سال پادشاهى كردم، هزار شهر بنا كردم، چندين بواكر ازاله بكارت كردم و آخر عمر من، اين است كه مىبينى كه خاك، فراش من است، و سنگ بالش من، و كرمان و مارها همسايه من هستند، پس هر كه زيارت من مىكند، بايد فريفته دنيا نشود و گول او نخورد.[8]
منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشريعة، عبد الرزاق گيلانى، انتشارات پيام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى
پي نوشت:
[8] - ترجمه مصباح الشريعة، ص: 221 الي 225
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
نمایندگی ولی فقیه بیمارستان قلب جماران
پي نوشتها:
1 ـ كافى,ج 4 , ص 54 .
2 ـ گفتارهاى معنوى, شهيد مطهرى, ص 163 .
3 ـ براى توضيح بيشتر پيرامون ميزان نفقه همسر, مى توانيد به تحريرالوسيله امام خمينى (ره), ج 2 , كتاب النكاح, فصل نفقات, مساله 8
4 ـ سفينه البحار, ج 1 , ص 615 .
5 ـ اصول كافى, ج 2 , ص 137 .
6 ـ وسايل, ج 15 , ص 261 .
7 ـ روزنامه كيهان, 25 خرداد 1372 .
8 ـ مستدرك الوسايل, كتاب الاطعمه و الاشربه, باب 61 .
9 ـ توضيح اين مطلب لازم است كه در آن زمان, هسته خرما در بعضى زمينه ها كاربردى داشته باشد.
10 ـ وسايل, ج 15 , ص 257 .
11 ـ اصول كافى, ج 2 , ص 511 .
12 ـ نهج البلاغه, نامه 20 .
13 ـ بحارالانوار, ج 41 , ص 105 .
|
|