شعری از شاعر دفاع مقدس مرحوم ابوالفضل سپهریی در باره جانبازان
از یکی از جانبازان عزیز دفاع مقدس که جهت درمان در یکی از بیمارستان های یک کشور اروپایی بستری بوده است نقل شده که روزی ناگهان مشاهده کردم که جنب و جوش عجیبی در بخش ایجاد شده و به نظرمی رسد فرد بسیار مهمی که من تصور می کردم حتما از مقامات کشوری و یا مسئولین باشد جهت بازدید و یا سرکشی امده که اینها اینطور دارند اماده می شوند تا از او استقبال شایسته ای نمایند و دقایقی بعد با کمال تعجب مشاهده کردم فرد سالخورده ای که عصایی نیز در دست داشت وارد شد و مسئولین بیمارستان، پزشکان، پرستاران و کادر پزشکی چنان با احترام در مقابل او رفتار می کردند که من هنوز در تحیر بودم که این فرد سالخورده و به نظر بیمار کیست که چنین با احترام با او رفتار می شود؟
پس از انکه آن فرد را با احترام مشایعت کردند پرس و جو کردم که او چه مسئولیتی داشت و که بود ؟که متوجه شدم او بازمانده حنگ جهانی دوم و از مصدومین آن جنگ بوده است و مردم اینها را قهرمانان ملی خود می دانند و به همین دلیل با او چنین رفتاری می کردند.
ملت قهرمان و دلاور ایران به توسل به اسلام و ایمان دینی و رهبری امام (ره) در طول 8 سال دفاع مقدس حماسه هایی ساخته اند که تا تاریخ بشر باقیست باید از انها با افتخار نوشت و یاد کرد و یاد شهدا، جانبازان، آزادگان و بازماندگان ان حماسه جاوید تاریخ را که با هیچکدام از قوانین و فرمول های نظامی و علمی نمی توان رشادت های انها را در دفاع از حریم اعتقدات و وطن خود تحلیل و بررسی کرد جز با دیدگاه معرفتی و شناختی مکتب انسان ساز و پیشرو تشیع و ولایت که از جوانانی بی تجربه ولی مومن و عاشق چنان مجاهدینی ساخت که لشگر تا دندان مسلح و حمایت شده توسط تمام استکبار شرق و غرب را به زانو دراورد باید احترام و شان این مجاهدین چنان حفظ و فرهنگ ملی شود که در همه جا یاد و جانفشانی های آنها زنده باشد.
این قهرمانان جاوید، شهدا، جانیازان، مصدومین شیمیایی، آزادگان و آسیب دیدگانی که جان خود را دفاع از دین، استقلال، ازادی و امنیت کشور در طبق اخلاص گذاشتند را باید چنان تکریم و احترام کنیم که هرگز دشمنان دین و وطن جرئت تهدید بر علیه ما را به خود راه ندهند.
شعر پیوست توسط شاعر گرانقدر دفاع مقدس مرحوم ابولفضل سپهری در راستای این رسالت بزرگ تقدیم می گردد
ان را با گوش جان بخوانیو و با صدای خود شاعر می شنویم و قدر این جوانمردان عرصه حماسه را بیش از پیش پاس می داریم.
به نام خدا
اتل متل يه بابا
دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار
اتل متل بچهها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن
مامان بابا رو ميخواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه
وقتي كه از درد سر
دست ميذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون
فحش ميده به بچههاش
همون وقتي كه هرچي
جلوش باشه ميشكنه
همون وقتي كه هرچي
پيشش باشه ميزنه
غير خدا و مادر
هيچكسي رو نداره
اون وقتي كه باباجون
موجي ميشه دوباره
دويدم و دويدم
سر كوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي كه ديدم
بابام ميون كوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار ميزد
شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد
ميزد توي صورتش
قسم ميداد بابارو
به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضي
زشته ميون كوچه
بچه داره ميبينه
تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره
بچههاي محله
بابا يه هو دويد و
زد تو ديوار با كله
هي تند و تند سرش رو
بابا ميزد تو ديوار
قسم ميداد حاجي رو
حاجي گوشي رو بردار
نعرههاي بابا جون
پيچيد يه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم
مامان دويد و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه ميگفت
كشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت كه مواظب باشين
خمپاره زد، بخوابين
الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
كمك ميخوايم حاجي جون
بچهها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد
هي سرشو تكون داد
رو به تماشاچيا
چشاشو بست و جون داد
بعضي تماشا كردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي كه از بابام
فقط امروزو ديدن
سوي بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون
هي به خودم پيچيدم
درد غربت بابا
غنيمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونههاي مرده
اي اونايي كه امروز
دارين بهش ميخندين
براي خندههاتون
دردشو ميپسندين
امروزشو نبينين
بابام يه قهرمونه
يهروز به هم ميرسيم
بازي داره زمونه
موج بابام كليده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسي
هر چيزي رو كه كشته
يه روز پشيمون ميشين
كه ديگه خيلي ديره
گريههاي مادرم
يقه تونو ميگيره
بالا رفتيم ماسته
پايين اومديم دروغه
مرگ و معاد و عقبي
كي ميگه كه دروغه؟